شیراز چت
شیراز چت

فیلم پورن

سه شنبه 30 خرداد 1396
21:33
شیراز

فیلم پورنوگرافی عمیق در دره , فیلم پورنوگرافی چیست , فیلم پورنو , فیلم های پورنو , فیلم پورن شقایق ثامن , تاثیر فیلم پورن بر ذهن , فیلم های پورن غربی و ژاپنی ,


,آیناز چت

, باران چت

, برف چت

, بیتا چت

, تالار چت

, عسل چت

, روح چت

, دیانا چت

, دایرکت چت

, گرگ چت

, گلشن چت

, مهر چت

, مهگل چت

,مهسان چت

, محبوب فان چت

, ققنوس چت

, شما چت

, شلوغ چت

, ناز چت

, نازی چت

,ویناز چت


[ بازدید : 194 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

فاطمه چت

يکشنبه 28 خرداد 1396
19:39
شیراز

فاطمه چت,چت فاطمه,سایت فاطمه,جامعه مجازی فاطمه چت,سایت فاطمه چت,کاربران فاطمه چت,لیست فاطمه چت,سیستم امتیازات فاطمه چت,سیستم نظرسنجی فاطمه چت,سایت پیام مدیریت فاطمه چت,انجمن فاطمه چت,چت روم


[ بازدید : 248 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

ادامه مطلب

دانلود رمان آینه ای برابر آینه ات می گذارم

چهارشنبه 24 خرداد 1396
13:27
شیراز

دانلود رمان آینه ای برابر آینه ات می گذارم


ارسال شده توسط:Adminتاریخ ارسال: ژوئن 13, 2017در انشا0

نام رمان : آینه ای برابر آینه ات می گذارم

نویسنده : naqme و Hanak کاربر انجمن نودهشتیا

تعداد صفحات : ۸۳۳

خلاصه داستان :

پسر جوونی به خاطر کار، از آمریکا به ایران میاد. در خلال ِ کار، تصمیم میگیره دنبال ِ بهونه ای بگرده که مادرش رو بعد از بیست و پنج سال به ایران بکشونه. بهونه ای که دنبالشه، هم مربوط میشه به گذشته ی مادرش و هم عاشق شدن ِ خودش…

با تشکر از naqme و Hanak عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

قسمتی از متن رمان :

از پس ِ خاکستری ِ آسمان، خورشید در حال طلوع است.

به چراغهای روشن شهر چشم می دوزد.

نگاهش روی برج میلاد ثابت می شود.

آخرین بار این برج وسط تهران خودنمایی نمی کرد. آخرین بار خیلی چیزها مثل حالا نبود؛ بزرگراهها، تاکسی های خوشگل و یکدست ِ فرودگاه، اینهمه آسمان خراش و پل…

اتاق ِ مرتب ِ هتل باعث آرامشش می شود.

پرده را می کشد تا نور وارد نشود و بتواند راحت بخوابد. نیاز به چند ساعت خواب اساسی دارد ولی وسواس موروثی اجازه نمی دهد بی خیال ِ باز کردن ِ چمدانها شود.

لپ تاپ ِ روی لباسها یادش می آورد خبر رسیدنش را هنوز نداده است.

روشنش می کند. خدا را شکر اطلاعات و رمز وای فای هتل، در منوی کنار تلفن هست.

اسکایپ را باز می کند. می رود سر وقت ِ لباسهای مرتب چیده شده.

با دقت و تک تک، لباسها را در کمد آویزان می کند و کفشها را ردیف پایین می چیند.

صدای زنگ اسکایپ بلند می شود.

لم می دهد روی تخت و تماس را برقرار می کند.

دانلود کتاب با فرمت PDF


[ بازدید : 276 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

دانلود رمان بازتاب

چهارشنبه 24 خرداد 1396
13:27
شیراز

دانلود رمان بازتاب


ارسال شده توسط:Adminتاریخ ارسال: ژوئن 13, 2017در انشا0

نام رمان : بازتاب

نویسنده : لیلین کاربر انجمن نودهشتیا

تعداد صفحات : ۳۳۴

خلاصه داستان :

من در شهری زندگی می کنم که یکی از آلوده ترین رودخانه های جهان از اون میگذره و در نهایت تاسف شاهرگ حیاتی این شهره. رودخانه ای که طبیعت سبز اطرافش نمی تونه زلال نبودنش رو بپوشونه. من در کنار آدم هایی زندگی می کنم که درست مثل همون رودخونه زلال نیستن و شوخی قشنگیه اگه خودمو جزئی از اونها ندونم. چرا که ما بازتاب هم هستیم و شاهرگ حیاتی حفظ این رابطه ی انسانی. درد آوره اگه بخوایم خودمون رو به آدم های خوب و بد تفکیک کنیم. پس بیا و اسه یه بارم شده از نگاه من به زندگیم خیره شو …

قسمتی از متن رمان :

روبالشی ها رو در آوردم و لابلای ملحفه های گلوله شده ی توی سبد چپوندم. جلوی تخت خم شدم و پنجره ی کشویی اتاق رو کمی باز کردم تا هوای دم گرفته و خفه ی اونجا عوض شه. زیر چشمی نگاهی به بابابزرگ انداختم و بی اختیار لبخند محوی رو لبم نشست.

رادیوی کوچیکش رو گرفته بود نزدیک گوش های سنگینش و داشت ریز و بی صدا می خندید. این روزها همه ی دنیاش خلاصه شده بود تو اون رادیو و این اتاق دم گرفته و حضور گاه به گاه من که سالها بود همخونه ی این پیرمرد بودم.

خب اون اوایل اینجوری نبود. یعنی تا وقتی که اون دیابت لعنتی باعث قطع شدن پای چپش و رفتن سوی چشماش نشده بود همه چیز خیلی خوب پیش می رفت. من و اون تو این خونه خاطرات قشنگی داشتیم، روزای خوبی رو پشت سر گذاشته و از این با هم بودن راضی بودیم.

یادمه وقتی عمه شکوفه ازدواج کرد و جمع سه نفره مون شد دو نفر, حس کردم خیلی تنهام اما بابابزرگ نذاشت این حس بد زیاد دووم پیدا کنه. اون همیشه بهونه ای واسه خوشحال کردنم داشت.

نمی دونم چند تا بچه تو این دنیا همچین تجربه ای رو داشتن؛ اینکه تو خونه ی پدربزرگ و مادربزرگ و زیر چتر حمایت اونا زندگی کنن و بزرگ شن. اما من از این نوع زندگی نه تنها گله ای ندارم که برعکس خشنودم. بابابزرگ نمی گم جای نداشته هامو برام پر کرد ولی خیلی از داشته های امروزمو مدیون محبت اونم. چیزی که هیچ وقت تو خونه ی سودابه مادرم بهش نمی رسیدم.

مهم ترین داراییم همین آرامشه که عجیب تو این خونه ی قدیمی درست وسط شهر و لابلای کوچه های باریک و خیابون های شلوغ و پر رفت و آمدش حس می کنم.

نسیم خنکی صورتمو نوازش کرد و با تصور اینکه بعد اون بارون تند و سیل آسای بهاری این هوای مطبوع جون می ده واسه قدم زدن، از پنجره فاصله گرفتم و سبد ملحفه ها رو از روی تخت برداشتم.

دانلود کتاب با فرمت PDF


[ بازدید : 264 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

دانلود رمان ویلای وحشت

چهارشنبه 24 خرداد 1396
13:26
شیراز

دانلود رمان ویلای وحشت


ارسال شده توسط:Adminتاریخ ارسال: ژوئن 13, 2017در انشا0

نام رمان : ویلای وحشت

نویسنده : Andia77 کاربر انجمن نودهشتیا

تعداد صفحات : ۲۶۴

خلاصه داستان :

همه چی از همون روزی شروع شد که مارسا و دوستاش برای تعطیلات به سفر رفتند و وارد اون ویلا شدند… یک ویلای بزرگ که از همه ی گوشه کناراش بوی مرگ به مشام می رسید… مرگی دردناک که برای این سه دختر سرنوشت دیگری را رقم زد… سرنوشتی هولناک که نظیرش در هیچ کجای تاریخ دیده نشده…

با تشکر از Andia77 عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

قسمتی از متن رمان :

– هورااااا بالاخره از شر امتحانا خلاص شدیم.

به ویدا که با خوشحالی بالا پایین می پرید نگاه کردم و خندیدم:« دختره گنده خجالت بکش با این سنت عین این دبیرستانی ها رفتار می کنی.»

– خب خوشحالم.

– منم خوشحالم اما مثل تو عین کانگورو بالا پایین نمی پرم.

– از بس که بی ذوقی.

دُرسا درحالی که کوله مشکی اش را روی شانه اش جا به جا می کرد با اعتراض گفت:« باز شماها شروع کردین بسه تو روخدا.»

ویدا دوباره جبغ کشید و گفت:« بیاین بریم پاتوق.»

سریع کولمو برداشتم و درحالی که از روی نیمکت بلند می شدم گفتم:« من عمرا با تو جایی بیام باز دوباره می خوای آبرومو ببری هنوز دفعه ی قبلی که رفته بودیم پاتوق یادمه داشتم از خجالت می مردم.»

ویدا بازومو گرفت و مانع رفتنم شد:« بشین بینیم بابا…تقصیر خود پسره بود می خواست سر به سرم نذاره.»

– اون بدبخت که چیزی نگفته بود.

– نگفته بود؟ درسا نگفته بود؟ پررو از کنارم رد شد و گفت من هوس شیر برنج کردم.

سعی کردم جلو خنده ام را بگیرم:« آخه رنگ پوستت خیلی سفیده اون طفلک هم یاد شیر برنج افتاد.»

ویدا با عصبانیت گفت:« هر چه قدر هم سفید باشه اون حق نداشت همچین چیزی بگه. به نظر من که حقش بود شیشه ی دوغ رو روش خالی کنم.»

درسا با خنده گفت:« خب حالا فراموشش کن بیاین بریم جشن بگیریم.»

دانلود کتاب با فرمت PDF


[ بازدید : 340 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

وطن چت

جمعه 5 خرداد 1396
0:16
شیراز

وطن چت,چت وطن ,سایت وطن ,جامعه مجازی وطن چت,سایت وطن چت,کاربران وطن چت,لیست وطن چت,سیستم امتیازات وطن چت,سیستم نظرسنجی وطن چت,سایت پیام مدیریت وطن چت,انجمن وطن چت،چت روم


[ بازدید : 299 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

ادامه مطلب

چیترا چت

جمعه 5 خرداد 1396
0:15
شیراز

چیترا چت,چت چیترا ,سایت چیترا ,جامعه مجازی چیترا چت,سایت چیترا چت,کاربران چیترا چت,لیست چیترا چت,سیستم امتیازات چیترا چت,سیستم نظرسنجی چیترا چت,سایت پیام مدیریت چیترا چت,انجمن چیترا چت،چت روم


[ بازدید : 287 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

ادامه مطلب

دیاکو چت

جمعه 5 خرداد 1396
0:14
شیراز

دیاکو چت,چت دیاکو ,سایت دیاکو ,جامعه مجازی دیاکو چت,سایت دیاکو چت,کاربران دیاکو چت,لیست دیاکو چت,سیستم امتیازات دیاکو چت,سیستم نظرسنجی دیاکو چت,سایت پیام مدیریت دیاکو چت,انجمن دیاکو چت،چت روم


[ بازدید : 233 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

ادامه مطلب

گیتی چت

جمعه 5 خرداد 1396
0:13
شیراز

گیتی چت,چت گیتی,سایت گیتی,جامعه مجازی گیتی چت,سایت گیتی چت,کاربران گیتی چت,لیست گیتی چت,سیستم امتیازات گیتی چت,سیستم نظرسنجی گیتی چت,سایت پیام مدیریت گیتی چت,انجمن گیتی چت،چت روم


[ بازدید : 217 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

ادامه مطلب

خط چت

جمعه 5 خرداد 1396
0:12
شیراز

خط چت,چت خط,سایت خط,جامعه مجازی خط چت,سایت خط چت,کاربران خط چت,لیست خط چت,سیستم امتیازات خط چت,سیستم نظرسنجی خط چت,سایت پیام مدیریت خط چت,انجمن خط چت،چت روم


[ بازدید : 218 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

ادامه مطلب

اول چت لذت لحظه های ناب
x
با سلام آدرس چت روم عوض شده است برای ورود اینجا کلیک کنید !

اول چت

با تشکر مدیریت چت روم